نام‌گذاری درمان نیست.

نام‌گذاری، درمان نیست. صرفِ آگاهی به اینکه این یا آن طرح‌واره را دارم، سبکِ دلبستگی‌ام چنین و چنان است، فلان اختلال را دارم و … من را تغییر نمی‌دهد. در این سطح فقط نامِ وضعیتم را می‌دانم و نه چیزی بیش از آن. این نام‌گذاری و این آگاهی کمک می‌کند بفهمم عجیب نیستم، تنها آدمی نیستم که این احساسات را تجربه می‌کند، وضعیتِ من کم‌و‌بیش شناخته شده است و احتمالاً بتوان کاری برای آن کرد. این آگاهی صرفاً وحشتی بی‌نام و منتشر را مهار می‌کند و برای اولین بار آرامشی به همراه می‌آورد. این آرامش ارزشمند است و خیلی وقت‌ها احساس دیوانه بودن، متفاوت بودن و غیرطبیعی بودن را از آدم می‌گیرد و او را از سردرگمی زیاده‌ازحد بیرون می‌آورد. امّا پس از این آرامشِ اولیه مسئله همچنان باقی است.

 گاهی حتی ممکن است از این نام‌گذاری برای سر باز زدن از تغییر و نپذیرفتن مسئولیت استفاده کنیم: حالا دیگر آن رنجی که می‌برم یا به دیگری وارد می‌کنم، نام و تبار هم دارد و به یک معنا دستِ خودم نیست. این یعنی تثبیتِ آن وضعیتِ عاطفی-هیجانیِ قبلی با ابزاری کاراتر. گاهی هم پس از مدتی که تغییری در خودمان نمی‌بینیم، این دانش‌ها را بی‌اثر می‌دانیم و می‌گوییم این همه خواندم، چه شد؟ و یادگیری را رها می‌کنیم. این را به طور کلی برای اغلبِ دانش‌های روانشناختی‌ای که کسب می‌کنیم می‌توان گفت.

 امّا مسئله این است: نه آن خوشبینی‌ِ افراطی کار می‌کند و نه این بدبینی. آگاهیِ صرف ما را تغییر نمی‌دهد. آگاهی ابزاری ضروری است که گوشه ذهن ما می‌ماند تا به وقتش به کار بیاید. آگاهی طی یک مسیر (درمان یا تلاش برای فهم خود در تجربه‌های زندگی)، آرام آرام به بصیرت عاطفی تبدیل می‌شود و راهش را به عمل باز می‌کند. مختصر اینکه نامگذاری نه درمان است و نه بی‌فایده. نامگذاری صرفاً یک مرحله از مسیرِ تغییر است؛ مسیری که زمان می‌برد و گاه به سختی پیش می‌رود.

اشتراک گذاری

آخرین مطالب

سبد خرید
برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.
فروشگاه
لیست علاقه‌مندی‌ها
0 مورد سبد خرید
حساب من