مراقبت از موجودی چهل‌تکّه

در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار می‌کند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن از فهم همه چیز، در ابهامِ اندوه دیگری شناور شدن، خود را کمی کنار گذاشتن و در سکوت همراه بودن. در سوگ، حتی خود آن دیگری هم دقیق نمی‌داند که چه می‌خواهد، پس تلاش من برای فهمیدن، خیلی وقت‌ها بی‌نتیجه می‌ماند و گاهی مشکل‌آفرین می‌شود.

 مراقبت از سوگِ دیگری از جنسِ شناور بودن است؛ شناور بودن در حجمِ غلیظِ سیّالی از احساساتِ گاه متناقض. آدمی در گاهِ سوگ، ظرفی پُر و خالی است؛ پر از اندوه و خالی از زندگی. مراقبت از سوگِ دیگری هم چنین چیزی است: پُری را گرفتن و خالی را پُر کردن. “چیزی می‌خوری؟” سوال خوبی نیست. می‌آورم، دوست داشتی و خوردی، چه خوب، انگار نیازت را فهمیده‌ام. دوست نداشتی و نخوردی، درکت می‌کنم، طبیعی است که نخواهی. ناراحت نمی‌شوم. پاسخ دادنِ همان سوال ساده “چیزی می‌خوری یا نه؟”، گاهی از عهده فرد سوگوار خارج است یا به ناگزیر پاسخی منفی می‌دهد. مراقبت از سوگِ دیگری گشوده بودن، حاضر بودن و به غرابتِ رفتار و احوال دیگری جا دادن است.

ما آدم‌ها در تجربه فقدان، نوزادی، جنون و مرگ‌آلودگی را توامان تجربه می‌کنیم. آنکه در پیِ مراقبت است باید حواسش به این باشد. او دارد از چنین موجودِ چهل‌تکّه‌ای مراقبت می‌کند.

اشتراک گذاری

آخرین مطالب

سبد خرید
برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.
فروشگاه
لیست علاقه‌مندی‌ها
0 مورد سبد خرید
حساب من