واقعیّت حیرتآورِ آن بیرون
- تاریخ انتشار:
همیشه یکی از حیرتآورترین واقعیتها برای من این است که دیگرانی غیر از من، آن بیرون هستند و جور دیگری فکر میکنند، جورِ دیگری احساس میکنند، از زندگی چیز دیگری میخواهند و چیزها را جورِ دیگری تجربه میکنند. همیشه به فکر فرو میروم وقتی میبینم آن بیرون، آدمها چیزهای مختلف را جوری تجربه میکنند که حتی ممکن است به ذهن من هم نرسد، وقتی میبینم آدمها طوری فکر میکنند و از چیزهایی لذّت میبرند که انگار در ساختارِ ذهنی من حتی تعریف هم نشدهاند. حیرت میکنم از اینکه میبینم جهان و اشیاء و اتفاقاتِ آن میتوانند این همه معناهای متفاوت داشته باشند و همه این معانی هم واقعی باشند.
آنچه من تجربه میکنم هرقدر هم آشنا، برجسته و معنادار، همه واقعیت نیست. آنچه دیگری تجربه میکند هم بهرهای (حتی به همین اندازه) از واقعیت دارد. فکرش را بکنید: جهانی واقعی امّا متفاوت از واقعیتِ جهانِ من، جهانی پر از لذّت امّا متفاوت از لذّتهای من و جهانی پر از اشتیاق و تجربه امّا متفاوت و گاه بسیار دور و غیرقابل فهم برای من. تکانم میدهد این واقعیتِ عمیق و حیرتانگیز.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن