دو سوی دیوار
- تاریخ انتشار:
صبح از خواب که بیدار میشوم، صدای گریه نوزاد همسایه را میشنوم. مادرش سعی میکند آرامش کند. اسمش علیرضا است. صدای گریهاش لحظاتی قطع میشود و دوباره شروع به گریه کردن میکند. من در رختخواب به سقف خیره شدهام و به علیرضا، گریههایش و مسیری که در پیش دارد فکر میکنم: “اینجا همهچیز عجیب است علیرضا. یک دنیا اتفاق عجیب در انتظار تو است. یک دنیا نفهمیدن. یک دنیا احساسات جدید و تکراری. یک عالمه جستوجوی بادلیل و بیدلیل. یک عالمه امید و ناامیدی. علیرضا، به جای خیلی عجیبی اومدی کوچولو”. در همین فکرها هستم که صدای گریهاش قطع میشود. مامان دارد قربانصدقهاش میرود. چه خوب که فاصله آن گریههای بلند و این آرامش عمیق اینقدر کوتاه بود.
بیش از این نمیتوانم در رختخواب بمانم. آن دنیا مدتهاست برای من شروع شده. یک دنیا چیز عجیب، نفهمیدنی و پیچیده امروز هم دوباره در انتظار من است. از خودم میپرسم: گریهام که بگیرد، چه چیزی من را آرام میکند؟
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن