بدبینی و رضایت
- تاریخ انتشار:
گفت: میدونی کی بیشتر رنج میکشه؟
گفتم: کی؟
گفت: اونی که میخواد توی این دنیا رنجی وجود نداشته باشه. کسی که فکر میکنه جهان باید جای خوبی باشه. کسی که انتظار نداره با رنج روبرو بشه.
گفتم: گمونم میفهمم چی میگی ولی حرفت یک کم گنگ و اغراقشده است به نظرم
گفت: میدونم. ولی بذار دقیق تر بگم. ببین، مثلاً من از تو بدبینترم به زندگی و آدمها ولی رنج کمتری میبرم. امّا تو که خوشبینتری، اذیتتری. من فکر میکنم این دنیا جای جالبی نیست. قرار هم نبوده جای جالبی باشه. رنج اصلاً اتفاقی نیست توی این دنیا. مدلش اینطوریه. برای همین وقتی با بدی و خشونت و درد روبرو میشم، هرچند تلاش میکنم کمترش کنم، ولی نمیگم اَه چه جای بدی. نمیگم قرار نبود. نمیگم عیشمونو خراب کردن. میگم دنیا همینه. خوبی هم که می بینم سرِ ذوق میام و تا جایی که میشه ازش لذّت میبرم. و هر دومون هم میدونیم که من بیشتر از تو اهل لذّت بردنم. امّا تو، فکر میکردی یا فکر میکنی که جهان نباید چنین جای بدی باشه. فکر میکردی جهان جای بهتری بوده و داره خراب میشه، انتظار نداری با اینقدر شر و بینظمی و آشفتگی و مرگآلودگی روبرو بشی. برای همین اذیت میشی. برای همین به خودت سخت میگیری تا دیگه تو دنیا رو جای بدتری نکنی. تفاوت دقیقاً توی همینجاست. توی بدبینیای که شوکه نمیشه و خوشبینیای که مدام توی ذوقش میخوره. بیا بپذیر این جهان قرار نبوده جای خوبی باشه و بدیها طبیعیِ بودنِ زندگی آدمها توی دنیان. تا ببینی چقدر لذّت توی همین دنیای پر از بدی هست. چقدر اتفاق خوب هست. چقدر چیزی برای هیجانزده شدن هست. و حتی چقدر میشه برای بهتر شدن دنیا تلاش کرد امّا از پا نیفتاد.
سکوت کردم. حرفش را میفهمیدم امّا زورِ روانم هنوز به پذیرشاش نمیرسید/نمیرسد.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن