به نظر میرسد هر تصوری درباره خداوند باید گنجایش حیرتِ مواجهه با چنین صحنهای را داشته باشد. اما خدای کدام یک از ما چنین است؟
دربارهی خدا: ما همیشه در نهایت با تصویرمان از خدا روبهروییم و نه با خود خدا؛ تصویری که برای بعضی از ما در طول عمر ثابت میماند و برای بسیاری، تغییر میکند. آنکه مومن است، به تصویری از خدا مومن است و آنکه به خدا باور ندارد نیز تصویری از خدا را به چالش میکشد. عرفا میگفتند ماندن در تصویری از خدا شرک است. به عقیده آنها، انسان در حال شدن است و با تغییرِ او تصویرش از خدا نیز تغییر میکند و باید بکند.
پذیرش همین نکته ساده اهمیت بسیار زیادی دارد. تصویر ما از خدا میتواند ساده و سادهانگارانه باشد یا بسیار پیچیده، رازآمیز و عمیق. این روزها به خدا که فکر میکنم، بیش از هرچیز، تصویرم به آمیزهای از خدای الهیات طبیعی و خدای هندوئیزم نزدیک است؛ گونهای همه-در-خداییِ (panentheism) رازآمیز؛ ادراکی از خدا که وحدت و متشخص بودنش با حضور منتشرش در همه چیز منافاتی ندارد؛ تصویری سازگار با حیرت و مواجهه انسانی با جهان.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن