آیا همهاش همین بود؟ ترسیدن و ترسیدن و مردن؟
من ترسیدم. ما ترسیدیم. همه ما زیاد ترسیدیم. از چیزهای زیادی ترسیدیم، از جایی به بعد (شاید حتی از آغاز) بیدلیل ترسیدیم.
ما از تنهایی ...
میشه باهام حرف بزنید؟
راننده اسنپ بیمقدمه گفت: "میشه باهام حرف بزنید؟" تازه نشسته بودم توی ماشین و کتابی برای خواندن از کیفم بیرون آورده بودم. کتاب را بستم...
ترست را حس کن و بههرحال کار را انجام بده
عدم قطعیت، تردید و نگرانی همیشه در انتخابهایمان باقی میماند و جز با خودفریبی نمیتوان از سد همه اینها گذشت. باید آنقدر قوی بشویم که...